سلام بر کربلا، دشتی با هزاران درس ؛ که شاید تاکنون هیج کس را توان آموختنش نبوده ،
سلام برحسین (ع) ، حسینی (ع)که فرش آزادگی و عزت ، دینداری و آزادگی، جهاد و پاکبازی و سیر بشریت را به "آنچه باید باشد به زیباترین و ماناترین شکل ممکن به عالم نشان داد و آنگاه پهن فرمود بر طاق آسمان دنیا ،همان آسمانی که تا ظهور منجی بر حق اش و رجعت حسین (ع)ش بالای سرهمه آدمیان است.
حسین (ع) باران رحمت الهی بود که از زمان حیاتش تا اکنون و تا همیشه بر پیکره زمان می بارد.
دل بعضی ها از آهن بود وهست ، زیر باران زنگ زد و می زند...
دل بعضی ها سنگ بود و هست ،باران از رویش لغزید و می لغزد ، فقط صورتش خیس می شود!
مثل توابین که تنها اشک ندامت ریختند و مثل ما که " تنها می گرییم !
اما بعضی ها کویر بودند و تشنه، باران که بارید ، دشتی از شقایق و یاس شدند ، جام تن را تهی کردند و دست در سرچشمه هستی ، به معبود پیوستند.
کربلا هنوز هست ، این گواه نسل به نسل آدمیان
گواهی ست بر ما . بر زمان ما...
کربلا در درون ماست: یک سو حسین(ع) ... یک سو یزید...
یزیدی که همیشه پرچم قرمز و شمشیر آخته در دست ندارد، وآی از یزیدی که عبای حسین (ع) را می پوشد!!!
فریاد از حق هایی که بخاطر حفظ پست های "شهرت و مقام و محبوبیت ، ناحق می شوند ، از کودکانی که همه روزه زیر سُم اسبان ظلم و بی عدالتی جان می سپارند ،از پرچم های الله اکبر ی که بالای خیمه دشمن است.
در همه دو راهی های زندگی مان این دو سویه گی نهفته است.
شهادت حسین(ع) نه فقط بخاطر اشک های مانده در گلوی ما بود !
حسین(ع) که به تعبیر دکتر شریعتی «بیش از همه آدمیان حق زیستن داشت»؛ خود و تمام خانواده اش را - که هریک ، توان هدایت هزاران فوم وقبیله را داشتند- در کربلا جاودانه کرد تا من و ما درس " چگونه زیستن از او بیاموزیم.
تا "اسلام ، زنده بماند در دلهای ما، تا بیاموزیم "مرگ باعزت را که چه شرفی دارد بر زیست با ذلت !
تا بدانیم ارزش "خون را، که -اگر اخلاص و ایمان راسخ خدا در دل باشد- بر شمشیرها پیروز است.
هر روز و هر ساعت ، یزیدها بر ما می تازند،
کاش بدانیم کاری ترین سلاح ، در دست ماست. تا با شجاعت ، بتازیم که این جنگ را ؛ چه ببریم و چه بمیریم...
"پیروزی از آن ماست.